close
چت روم
سایت جامع و تفریحی پت و مت - مطالب ارسال شده توسط saeed
دوشنبه 28 آبان 1397
 chat چت چت روم دختران  چت روم پسرا چت روم دوست یابی چت روم دوستیابی چت روم دختر و پسر دل ناز چت چت روم ایرانی چت روم ایران شکلات چت ارم چت گپ گپ
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
  • هنوز مشخص نشده است
تبلیغات
جای تبلیغات شما
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
داستان
سریال ها
اسکریپ های چت روم
جزوات درسی
جملاتی جالب و زیبا از دوستان
کد
ورزشی
چت روم
ترفند ها
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2286
  • کل نظرات : 139
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 1413
  • افراد آنلاین : 1
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 371
  • گوگل امروز : 3
  • آی پی امروز : 37
  • بازدید دیروز : 336
  • گوگل دیروز : 1
  • آی پی دیروز : 46
  • بازدید هفتگی : 371
  • بازدید ماهانه : 6,463
  • بازدید سالانه : 80,921
  • بازدید کل : 875,718
  • اطلاعات
  • امروز : دوشنبه 28 آبان 1397
  • آی پی شما : 54.196.190.32
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
نظرتون در مورد وبم چیه؟؟؟؟؟




خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

آرشیو ماهانه
دیگرامکانات
هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
3 ایرانی و 3 امریکایی در قطار
  • تعداد بازدید : 42
  • سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم......

    بقیه ادامه مطلب.....

     

    کشاورز پیری که نمی تونست زمینشو شخم بزنه
  • تعداد بازدید : 37
  • پیرمردی که تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند ولی این کار خیلی سختی برای او بود .تنها پسرش می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
    پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت . من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام . اگر  اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برایم شخم می زدی. دوستدار تو  پدر
    پس از ان پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد.
    پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.
    4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.
    پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
    پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.
    هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید